آمدی آن روز که دل مرده بود

آمدی آن روز که دل مرده بود
روح مرا سیل غمت برده بود
غنچه ی سرخی که وفا نام داشت
در گذر حادثه پژمرده بود
بی تو جنون در سر و خنجر به چشم
عقده گلوگیر و دل آزرده بود
بی توچه گویم که به شب غیر اشک
این دل بی حوصله نشمرده بود
یا که به جز دست غمت هیچ کس
در بغل این سینه نیفشرده بود
قاب دلم عکس تو در بر گرفت
شیشه ی آن گرچه ترک خورده وبد
باز به پای تو افکندمش
گرچه فقط یک دل پا خورده بود
موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 2:1 توسط دختر تنها |