غم و درد زندگی قلبمو داغون میکنه
دل بی پناهمو غصه پریشون میکنه
دشمن کهنه بوده با من همیشه زندگی
واسه من دیگه این زندگی نمیشه زندگی
میشه که منم یه روز بشم بی غم تو زندگی

کسی بغض دل را به باران نگفت پریشانیم را به طوفان نگفت
غزل های دلتنگیم را کسی برای غروب بیابان نگفت
برفت آفتاب از حوالی ما کسی از عبور زمستان نگفت
دل من گرفت از کویر عطش کسی از نفس های باران نگفت
رمه از تبانی تازی وگرگ به تنگ آمد و کس به چوپان نگفت
شب آمد به پایان بانگ خروس پیام سحر را از ایوان نگفت
ز آواز کوچه دل شیشه ریخت کسی تسلیت به خیابان نگفت

