غم و درد زندگی قلبمو داغون میکنه
دل بی پناهمو غصه پریشون میکنه
دشمن کهنه بوده با من همیشه زندگی
واسه من دیگه این زندگی نمیشه زندگی
میشه که منم یه روز بشم بی غم تو زندگی

کسی بغض دل را به باران نگفت پریشانیم را به طوفان نگفت
غزل های دلتنگیم را کسی برای غروب بیابان نگفت
برفت آفتاب از حوالی ما کسی از عبور زمستان نگفت
دل من گرفت از کویر عطش کسی از نفس های باران نگفت
رمه از تبانی تازی وگرگ به تنگ آمد و کس به چوپان نگفت
شب آمد به پایان بانگ خروس پیام سحر را از ایوان نگفت
ز آواز کوچه دل شیشه ریخت کسی تسلیت به خیابان نگفت
زندگی تجربه ی شب پره در تاریکی است ، زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد ، زندگی سوت قطاری ست که در خواب پلی می پیچد ، زندگی دیدن یک باغچه از شیشه ی مسدود هواپیماست خبر رفتن موشک به فضا ، لمس تنهایی « ماه « ، فکر بوییدن گل در کره ای دیگر ، زندگی « مجذورر » آیینه است ، زندگی گل به « توان » ابدیت ، زندگی « ضرب » زمین در ضربان دل ما ، زندگی « هندسه ی » ساده و یکسان نفسهاست .

